گالری تصاویر
slide
تور مجازی مقبره
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
دکتر بلخاری
slide
دکتر محمد نصیری
slide
سید حسن شهرستانی
slide
دکتر ریخته گران
slide
دکتر نصراله پورجوادی
slide
استاد حسینعلی کاشانی
slide
slide
دکتر بیژن بید آباد
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
slide
Prev
Next

DR. Saberi

شیخ ابوالقاسم گُرّکانی، پیر حاجاتی

حضرت شیخ الاکابر، پیر پرنیاز یا پیر حاجاتی شیخ ابوالقاسم گُرَکانی، متولد منطقه ای به نام گُرّکان طوس که به آن کُرَگان هم گفته می شد، شیخ بعدها به اشتباه به گورکانی معروف شده است و در زبان عربی جرجانی هم نامیده می شوند؛ ایشان در سال ۳۵۰ هجری قمری متولد و حدود ۴۵۰ هجری قمری وفات یافته اند.

کلام را با یک دو بیتی از این عارف بزرگ آغاز می کنیم. شعری که شیخ ابوالقاسم به عنوان ذکر به ابوسعید ابوالخیر در دوران کودکی آموخته بود:

من بی تو دمی قرار نتـوانـم کرد                     احسان تو را شمـار نتوانم کرد

گر بر تن من زبان شود هر مویی                     یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

شیخ ابوالقاسم گُرَکانی عارف بزرگ خراسانی که نام اصلی اش عبدالله ابن علی طوسی است و لقب طریقتی اش « فَخرُ الاَعالی و الاَدانی و مَشرِقٌ النّور الاِمکانی» است.

به این علت که ایشان از عرفای متقدم بوده اند، هنوز آثاری از ایشان به دست نیامده است، مگر اینکه در کتب عرفای متاخر از ایشان یاد شده باشد، با این حال رد پای شیخ در همه جا به طور محسوس دیده می شود؛ شیخ هم بسیار بزرگ و هم بسیار گمنام هستند، بزرگی ایشان به این واسطه است که عرفای بزرگی را تربیت کرده اند و این نشان دهنده بلندی مرتبه ایشان است. فردوسی در اواخر عمرش به خدمت شیخ ابوالقاسم رسید و مشرف به فقر و ایمان شد؛ شیخ ابوسعید ابوالخیر، شیخ ابوعلی فارمدی، شیخ ابوبکر عبدالله بن طوسی جملگی از مریدان ایشان بوده اند و به دست ایشان تربیت شده اند.

حکما و علمای معاصر ایشان ابو علی سینا، شیخ مفید، سید رضی و سید مرتضی و … هستند.

خلافت الهی ایشان هفتاد و هفت سال و ۵۰ سال از عمر مبارکشان در قرن چهارم و حدود ۵۰ سال دیگر در قرن پنجم هجری بوده است؛ ایشان قطب اکثر سلسله های صوفیه می باشند: سلسله نعمت اللهی، نقشبندیه، ذهبیه و کبرویه با واسطه هایی به او می پیوندند و از ایشان به جنید و امام معصوم ختم می شوند؛

شیخ ابوالقاسم تاثیر بسیار زیادی بر رشد و شکوفایی فرهنگ ایران در قرن پنجم هجری داشتند و می توان ایشان را «پدر فرهنگ طلایی ایران» دانست، این سخن غلو نمی باشد بلکه دلایل زیادی بر این امر دلالت می کند مانند تاثیر بر ادبیات، هنر، تاریخ و عرفان ایران. شیخ در دوران سلطان محمود غزنوی که شاخه ای از عثمانی ها و سنی مذهب بودند می زیست، در آن زمان شیعه در اقلیت به سر می برد و مجازات شیعه بودن، اعدام بود؛ ایران از لحاظ فرهنگی رو به ضعف و زوال شدید بود در این اوضاع و با سلطنت الهی گرکانی در عرض پنجاه سال، مملکتی که از لحاظ فرهنگی رو به سقوط بود به اوج قله فرهنگی رسید به طوری که آثار قرن چهارم و پنجم ایران توسط اروپایی ها ترجمه می شدند و به این ترتیب ما به بهترین و درخشان ترین فرهنگ در آن دوران دست یافتیم.

هنوز کتابی از ایشان به دست نیامده است اما صلاح ابن مبارک بخاری که از مشایخ سلسله نقشبندیه می باشد، در کتاب انیس الطالبین و عده السالکین خود بیان می کند که شیخ ابوالقاسم گرکانی کتابی به نام اصول الطریقت و فصول الحقیقت دارد و جمله ای از آن کتاب نقل می کند: کارهایی که در موافقت حق باشد و معصیت در آن نباشد، کمتر از روزه نیست، یکی از آداب روزه آن است که روزه را در نظر روزه دار مقداری نباشد و روزه سکوت گرفته و گناهی نکند.

در مورد کرامت، شیخ می فرماید: بر آب رفتن و بر هوا پریدن و از غیب خبر دادن هیچ کرامتی نَبوَد، کرامت آن باشد که فرد همه وجودش امر مولا گردد، مطیع و فرمانبردار شود و ذره ای حرام نرود؛ اگر بر هوای نفس غلبه کردی بر هوا رفته ای و اگر شیطان را کشتی، از غیر خود آگاه شدی و پی به حقیقت بردی و در آنجا از غیب خبردار شدی و اگر آب توبه بر خود ریختی و گناه خود را پاک کردی، آنگاه بر آب رفته ای.

ابونصر سراج در کتاب اللمع چندین بیت شعر آورده که شاعران آن معلوم نیست و ممکن است اشعاری از شیخ ابوالقاسم گرکانی در آن باشد.

به هر حال عبارات زیبایی از شیخ در دست است و همانطور که گفته شد رد پای شیخ در اکثر آثار بعد از خودش قابل رویت است.

همانطور که گفته شد شیخ به پیر حاجاتی و پیر پرنیاز معروف است؛ مثلا درکتاب «کشف المحجوب» نقل میشود شیخ ابوعلی فارمدی که شیخ المشایخ و داماد ایشان بوده اند از شیخ ابوالقاسم سوال می پرسند که دعا چیست و چه فایده ای دارد؟ ایشان می فرمایند: اظهار عجز و نیاز به درگاه بی نیاز است و فایده اش این است که دل راضی است.

بعداز او سوال می کنند که اگر دل راضی است چه نیاز به دعا کردن است؟ حضرتشان می فرمایند اگر سالک به دل راضی باشد باید به زبان دعا کند، چون مقام رضا مقام جنان دل است ولی محل دعا زبان است؛ به زبان همیشه باید در مقابل خداوند و مولای خود اظهار عجز و ناتوانی کنیم.

در مورد سماء صوفیانه هم می فرمایند: سماء نباید نمایش باشد بلکه باید حالت پرواز روح از تن باشد و بعد از گرسنگی و تحمل مشقت های زیاد و تاثیر آن در درون سالک، سماء و جوشش درونی خود به خود به وجود میاد.

داستانی هم در صفحه ۵۵۳ جلد ۲ کتاب طرایق الحقایق حمد الله مستوفی در مورد شیخ ابوالقاسم گرکانی و فردوسی نقل شده است که می گوید شیخ بر جنازه فردوسی نماز نخواند و اجازه نداد جنازه اش در گورستان مسلمانان دفن شود و در همان شب شیخ، فردوسی را به خواب می بیند که خرقه روحانیان پوشیده است، متعجب می شود و می گوید تو چطور به بهشت رفتی؟ فردوسی می گوید خدا بر من رحمت کرد؛ اگر مغضوب گرکانی شدم، مقبول خدا شدم و خدا مرا به خاطر این بیت شعر بخشید:

جهان را بلندی و پستی تویی                         ندانم چه ای، هرچه هستی تویی

که این مطلب هیچ سندیت تاریخی ای ندارد زیرا پیش از حمد الله مستوفی در تاریخ گزیده اش، تاریخ بیهقی که بسیار قدیمی تر و معتبرتر است، می گوید که شخصی به نام طبرانی این دستورات را صادرکرده است. با این حال اگر هم فرض بر صحت این موضوع بگذاریم، می توان دلیل این دستور را تقیه از سنی هایی دانست که خود فردوسی هم از آنها تقیه می کرد زیرا اتهام شیعه بودن، مرگ بود. نقل است که فردوسی نقره هایی که از سلطان محمود به عنوان صله گرفته بود به آبجوفروشان غزنین دستور داد هدیه کنند، همانطور که می دانید آبجو در مذهب اهل سنت حلال است و در شیعه حرام، در نتیجه همه گمان بردند که فردوسی سنی است.

قبر شیخ ابوالقاسم گرکانی در ۳ کیلومتری جنوب شرقی شهر تربیت حیدریه در روستایی با نام خودش می باشد. متنی که بر روی سنگ قبر ایشان است، با شعر زیر آغاز گردیده

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق                     ثبت است بر جریده عالم دوام ما

و سپس مزین به جمله حضرت آقای سلطانحسین تابنده گنابادی، رضا علیشاه شده است: مرقد مطهر حضرت شیخ ابوالقاسم علی گرکانی پنجمین قطب سلسله جلیله صوفیه معروفیه در زمان غیبت پس از شیخ ابی عمران سعید ابن سلام مغربی در سال ۳۷۵ در مسند ارشاد متمکن گردید و در سال ۴۵۰ رحلت فرمود.